دیروز، امروز

نسخه قابل چاپ

    خداوند، صالح را برای قوم ثمود برگزید؛ فردی که از میان خودشان بود و مقبول. پیامبر جدید، قومش را به پرستش خداوند دعوت نمود. لیکن آن بت پرستان متعصب، او را برنتافتند و زیر چتر یگانه پرستی نرفتند. صالح را -که پیش از این احترام می کردند- متهم به دروغگویی نمودند و از او خواستند برای اثبات حقانیتش، از دل سنگی که معبودشان بود، شتری بیرون آورد که ده ماهه آبستن باشد! آن گاه پروردگار به قصد اتمام حجت بر ایشان، به قدرت خود کوه را شکافت؛ صدایی هولناک زمین را در بر گرفت، به ناگه سر ناقه از آن شکاف هویدا گشت و بعد از بیرون آمدن به روی زمین ایستاد. کوردلان ثمود که هنوز هم باور نداشتند، خواستند که فرزند او هم زاده شود. به امر خدای تعالی، بی درنگ بچه شتر خارج شد و گرد مادر گردید. آن گاه صالح خطاب به قوم خود فرمود: «این شتر مقدس از جانب خداوند برای عبرت شما خلق شده است. او ر اواگذارید تا بخورد و بچرد و آب آشامد.» بدین ترتیب آب ثمود، یک روز برای مردم بود و یک روز برای شتر -که به همان مقدار هم شیر عایدشان می ساخت-. حسادت ثمودیان اوج گرفت و تصمیم به کشتن ناقه گرفتند. «قدار»، این زنازاده سرخ روی و سرخ موی و کبودچشم، این قتل را مرتکب شد و «شقی اشقیا» نام گرفت...

    سال ها بعد، امتی که بعد از رحلت پیامبر خود، جانشین او را 25 سال خانه نشین ساخته بودند، به ستوه آمده از او درخواست قبول خلافت نمودند. ولی چندی بیش نگذشت که دیدند نه! انگار اشتباه کرده اند! عدالت علی بزرگترین مشکل آنان بود. بعد از جنگ ناکثین و قاسطین و مارقین با علی، سه تن از خوارج، این مقدس نمایان شیطان صفت، در کنار خانه خدا عهد بستند که یکی معاویه، دیگری عمروعاص و آخری علی -علیه السلام- را به قتل برسانند؛ و این چنین شد که «ابن ملجم مرادی» در شب قدر، این گونه آتش دوزخ را طلبید. او را نیز شقی خواندند، که را شقی اول را پی گرفته بود...

    ...و ما، ای پروردگار! به درگاه تو پناه می آوریم، از شر کج فهمی ها و نافهمی ها، دروغ و طمع و آز و تزویر و رشک و ریا، که این دو نفر، همین ها شقی شان ساخت! مسئلت داریم از تو، توفیق اطاعت صرف از معصومین بزرگوارت را، که همانا بارها به پیشگاه مقدس صاحب الأمر -علیه السلام- اقرار نموده ایم که:

یا مولای!                        
«شقی من خالفکم»...

 

 

© کپی رایت 2006 ونداد  - همه حقوق محفوظ است
rlgs@vandad.ir