سایت های مذهبی

 

آرشیو پست های ادبی و مذهبی

خار چشم!

یکی دو سال پیش با یکی از همکارام به یه شهرستانی رفته بودیم. این همکارمون بعد از ظهر حالش بد شد و تا شب زیر سرم بود و آمپول و دوا و دارو... خلاصه خیلی بی حال و کسل بود. فردا صبح حتی دلم نیومد واسه نماز صداش بزنم و گفتم بذارم بنده خدا بخوابه! بعد از نماز که خودم خواستم بخوابم، یه دفعه یه چیزی رفت تو چشمم!

...ادامه مطلب


دوشنبه
27 اردیبهشت
1389

 
آزمون صداقت!

یه کاری رو تصور کنین که انجام دادنشو خیلی دوست دارین! مثل کتاب خوندن، فیلم دیدن، وبلاگ نوشتن (چه کارهای فرهنگی ای هم مثال زدم!) نمی دونم، مثال ها رو ولش کنین، هرکی واسه خودش یه کاری داره که خیلی دوستش داره دیگه! یه کاری که حتی می شه گفت یه جورایی بهش وابسته است! یعنی تا این کارو نکنین شبا خوابتون نمی بره!

...ادامه مطلب


پنج شنبه
9 اردیبهشت
1389

 
خانه پدری...

امسال هم توفیق یار شد و رفتیم زیارت کربلا. ولی با یه فرق گنده! و اونم این بود که امسال علاوه بر کاظمین، توفیق اینو پیدا کردم که به سامرا هم مشرف بشم. جای همه تون خالی...
امسال، غیر از این که اولین روز سال رو ...

...ادامه مطلب


سه شنبه
16 فروردین
1389

 
عصر یک جمعه ی دلگیر...

عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده است؟ چرا لحظه ی باران نرسیده است؟ و هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید...

...ادامه مطلب


جمعه
16 بهمن
1388

 
عاشقانه های یک بنده پشیمان!

شب جمعه است! شب جمعه ای بین دو عید، غدیر بزرگ، عید اول اسلام و قربان، عید بندگی!

تو این دفتر مشق، راجع به خیلی چیزها حرف زدیم و گفتیم! اما راجع به خیلی چیزها هم حرفی نزدیم!...

...ادامه مطلب


پنجشنبه
12 آذر
1388

 
هشتی بهشتی!

و بالأخره روزی که از اول سال داشت تو تقویم خودنمایی می کرد، رسید...

همیشه و همه جا شنیدیم و گفتیم که عدد هفت بین اعداد دیگه یه جورایی مقدسه...

...ادامه مطلب


جمعه
 8 آبان
 1388

 
وقت های تلف شده...

روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان...

انگاری وقت های تلف شده است! کی از الآن می دونه عید کِیه؟ یکشنبه، دوشنبه...؟! هان؟! هیشکی! یعنی عجالتاً همین یکی دو روزی که مونده رو دریابیم، حالا اگه عید هرچی دیرتر بشه که چه بهتر!

...ادامه مطلب


پنجشنبه
 26 شهریور
 1388

 
میلاد غریب...

روزهایی رو داریم می گذرونیم که همه ش عیده! از 4 مرداد به ترتیب: تولد امام حسین علیه السلام، تولد حضرت عباس علیه السلام، تولد امام سجاد علیه السلام، تولد خودم علیه السلام (!!)، و بعد از چهار روز دوباره تولد حضرت علی اکبر علیه السلام، و بعد از سه روز هم که تولد حضرت امام زمان علیه السلام...

...ادامه مطلب


چهارشنبه
 14 مرداد
 1388

 
سالی که نکوست...

چه قدر شیرینه که آدم سال جدیدشو با یه سفر ویژه آغاز کنه! یه سفری که خود به خود به همراه خودش یه چیزهای قشنگ دیگه رو داره. یعنی لازم نیست خیلی خودت زحمت بکشی! خود جو اونجا تو رو به سمت خودش می کشونه، اگه خودتم تکمیلش کنی که چه بهتر!

...ادامه مطلب


پنج شنبه
 6 فروردین
 1388

 
ضیافت زیارت!

همین هفته پیش بود، و حدود 4-5 ساعت قبل از الآن، که وارد کربلا شدیم...

هنوز هم فکر می کنم خواب بودم...

...ادامه مطلب


یکشنبه
 20 آبان
 1386

 
وداع با سلام!

هنوز اذان مغرب رو نگفتن، آخرین «ربنا»های امسال، داره پخش میشه... و دوباره، حس غریب وداع... حس یه بچه کوچولو که اومده تو یه مهمونی بزرگ، که هر چی می خواد هست، از غذا و شیرینی و اسباب بازی و هم بازی و...

...ادامه مطلب


جمعه
 20 مهر
 1386

 
سیاحت و تجارت!

خیلی جالبه! خدا یه ماه رو توی کل سال به عنوان ماه خودش انتخاب کرده و در این ماه همه درهای رحمت رو به روی همه باز کرده و درهای جهنم رو بسته و شیطان رو به غل و زنجیر درآورده و هزار تا کار دیگه کرده تا...

...ادامه مطلب


یکشنبه
 8 مهر
 1386

 
سلام بر وداع!

دوباره مهمونی خدا شروع شد... دوباره یه ماه بندگی و زندگی...

نمی خوام حرف های تکراری برنم! این دفعه یه پیشنهاد جالب دارم!...

...ادامه مطلب


جمعه
 23 شهریور
 1386

 
جشن غم!

سالهای فراق، میان و یکی پس از دیگری میرن...
جشن های میلاد، یکی یکی برگزار می شن...
اما...  جشن تولدی که در غیاب مولود برگزار شه...

...ادامه مطلب


سه شنبه
 6 شهریور
 138
6

 
بقیع عراق!

دوباره؟!! یعنی روشون شد؟! ما اینجا چه کاره ایم؟!!

هنوز پدرمون «إنا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم» ...

...ادامه مطلب


شنبه
 26 خرداد
 1386

 
زیارت

سه شنبه پیش بود که به خاطر یه کاری رفته بودم شهرری. برگشتنی با خودم گفتم یه سر شاه عبدالعظیم هم برم! رفتم و چه قدر هم خوب بود. اما بیشتر از لذت این زیارت، حسرت سه چهار سالی تو دلم مونده بود که از آخرین شاه عبدالعظیم رفتنم می گذشت!! ...

...ادامه مطلب


چهارشنبه
 19 اردیبهشت
 1386

 
عیدانه...

باز داستان تکراری طبیعت... بهار دلگشا بعد از خزان و زمستان طاقت فرسا...
چند دقیقه بیشتر نمونده تا تحویل سال 1386... همین اول کاری یاد همه اونایی که تو سال 85 از پیش ما رفتن رو گرامی می دارم!...

...ادامه مطلب


چهارشنبه
 1 فروردین
 1386

 
باز این چه شورش است که در خلق عالم است...

و باز... محرم...
باز... نوحه ها و مدیحه ها و مرثیه ها...
باز... گریه ها و اشک ها و سوزها...

...ادامه مطلب


سه شنبه
 10 بهمن
 1385

 
به پایان آمد این دفتر، حکایت هم چنان باقی است...

«درود برتو! که با برکات فراوان نزد ما آمدی و لکه های گمراهی را از صفحه دل ما زدودی...
سلام بر تو! که قبل از آمدنت در آرزویت بودیم و پیش از رفتنت، در فراقت غمین...
سلام بر تو! چه بدی ها که به خاطر تو...

...ادامه مطلب


جمعه
 5 آبان
1385

 
تولد...

سلام! نماز و روزه ها و طاعات و عبادات و عزاداری هاتون قبول باشه ان شاء الله! دو شب از شب های قدر گذشت، و فقط مونده شب بیست و سوم که همین امشبه! و البته میگن بیشتر از دو شب قبلی «قدر»ه!...

...ادامه مطلب


دوشنبه
 24 مهر
 1385

 
رمضانیه

«خدایا! من ستایش را با سپاس تو آغاز می کنم، و تو به لطفت، مرا به راستی راهنمایی. یقین دارم که تو در مقام مهر، مهربان ترین مهرورزانی و در مقام کیفر، سخت ترین عقوبت کنندگان، و در مقام شکوه و بزرگواری، بزرگترین جبروتیان!...

...ادامه مطلب


سه شنبه
 18 مهر
 1385

 
نوای فراق...

«آقای من! غیبت تو خواب را از چشمان من زدوده...
روزگار را بر من تنگ کرده...
آسودگی قلبم را از من گرفته...

...ادامه مطلب


چهارشنبه
 22 شهریور
 1385


هفت سین و بهار...

سال نو هم رسید، همون داستان تکراری «نو شدن» و «تازه شدن»... اما امسال یه فرق با سالهای دیگه داره! و این فرق، اینه که امسال علاوه بر گلها و درختها و طبیعت، یه چیزای دیگه ای هم تازه میشه! اگه گفتین؟! ...آره، ...

...ادامه مطلب


سه شنبه
 1 فروردین
 1385

 
اسمش رو چی بذارم؟!!!

پیرهن مشکی وبلاگ رو واسه تاسوعا عاشورا تنش کرده بودم! اما حالا، مصیبت دیگه ای اتفاق افتاده که نمی تونم درش بیارم...!
چند روزه که می خوام در این باره بنویسم ولی...

...ادامه مطلب


سه شنبه
 9 اسفند
 1384

 
سوگواره!

به رسم ادب، سیاهپوش شدیم. عزاداریم. نمی دونم چی بگم! از کی بگم؟! خود امام حسین علیه السلام، یا حضرت ابوالفضل، یا علی اصغر، علی اکبر، قاسم، عبدالله، زینب کیری، رقیه، سکینه، وای خدا! چی بگم؟! عجب روزهاییه! نمی دونم!...

...ادامه مطلب


دوشنبه
 17 بهمن
 1384

 
افتخار...

«هان! مردمان! آخرین بار است که در این اجتماع به پا ایستاده ام. پس بشنوید و فرمان حق را گردن گذارید؛ چرا که خداوند -عزوجل- صاحب اختیار و ولی و معبود شماست و پس از خداوند، ولی شما فرستاده و پیامبر اوست که اکنون...

...ادامه مطلب


پنجشنبه
 29 دی
 1384

 
روزهای بندگی...

«هان! مردمان! در خانه خدا حج گزارید، که هیچ خاندانی داخل آن نشد مگر بی نیاز شد و مژده گرفت؛ و کسی از آن روی برنگردانید مگر بی بهره و نیازمند گردید.
مردمان! مؤمنی در مواقف عرفات و مشعر...

...ادامه مطلب


جمعه
 16 دی
 1384

 
شب، شب یلدا...

امشب، شب یلداست. طولانی ترین شب سال! ساعت از 12 گذشته و دیگه رسماً همون طوری که تاریخ این پست نشون میده، وارد روز بعد شدیم و وارد زمستون... اما حدود 7 ساعت دیگه تا صبح مونده! امشب (نمی گم دیشب!)، خیلی طولانیه...

...ادامه مطلب


پنجشنبه
 1 دی
 1384

 
ساقیا آمدن عید مبارک بادت...

«این ماه در میان ما جایگاهی پسندیده داشت، مصاحب و همراهی نیکو بود و بیشترین سود جهانیان را برای ما آورد. سپس هنگامی که زمانش به سر آمد، از ما جدا شد. از این رو، ما همچون کسی که فراقش برای ما سنگین و ناگوار است...

...ادامه مطلب


شنبه
14 آبان
 1384

 
به فرقش کی اثر می کرد شمشیر؟ - گمانم ابن ملجم «یا علی» گفت!

ماه رمضون رسیده به اصل مطلب! دهه سومه و شب های قدر و ایام شهادت امیر المؤمنین. شب هایی که از هزار ماه هم بهتره. اگه احیا گرفتین خوش به حالتون، منو هم دعا کنین. دعای ابوحمزه رو هم اگه تونستین بخونین، ادبیات فوق العاده ای داره...

...ادامه مطلب


سه شنبه
3 آبان
 1384

 
خدا می خواد مهمونمون کنه!

«مردمان! ماه خدا با برکت و مهر و بخشایش به سوی شما آمده است. ماهی که در نزد خداوند برترین ماهها بوده، و روزها و شب ها و ساعاتش برترین روزها و شب ها و لحظه هاست. ماهی که به میهمانی خدا دعوت شده اید و در قلمرو...

...ادامه مطلب


یکشنبه
10 مهر
 1384

 
گل بی رخ یار خوش نباشد

آگاه باشید! همانا آخرین امام، قائم مهدی از ماست...
... آگاه باشید! اوست یاور دین خدا. هان! او از دریایی ژرف پیمانه هایی افزون گیرد.
هش دارید! که او به هر ارزشمندی به اندازه ارزش او.
..

...ادامه مطلب


جمعه
25 شهریور
 1384

 
پیام آور مهر...

گفت: «بخوان!»
گفتم: «خواندن نمی دانم»
مرا سخت بفشرد، سپس رها کرد و گفت: «بخوان!»
...

...ادامه مطلب


دوشنبه
7 شهریور
 1384

 
برای پدر...

«هان مردمان! علی را برتر بدانید. چرا که هیچ دانشی نیست مگر این که خداوند آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران، علی، ضبط کرده ام. او پیشوای روشنگر است که خداوند او را در سوره یاسین یاد کرده که: «و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمرده ایم»...

...ادامه مطلب


جمعه
28 مرداد
 1384

 
قبل از سلام

 ای کاش ریشه فراق از بن کنده می شد. ای کاش بذر هجران هیچ وفت کاشته نمی شد. ای کاش نشان جدایی بر می افتاد، ای کاش بیرق وصل برافراشته می شد، برای همیشه. نفرین به جنگ، به نزاع، به ستم، به زور، به تزویر...

...ادامه مطلب


جمعه
 24 مهر
 1383

مقالات ادبی مذهبی

مناسبت عنوان مطلب شماره
پست

شهادت حضرت زهرا (س) - 1426

ام ابیها

6

متون کوتاه

 

 

[ صفحه ورودی | یخچال | ادبی - مذهبی | سینمایی | کامپیوتری | ورزشی | پست الكترونيك ]


صفحه ورودی
صفحه اصلی وبلاگ
درباره این وبلاگ
پست الكترونيک

© کپی رایت 2009-2001 ونداد  - همه حقوق محفوظ است
rlgs@vandad.ir